Ramin Memar

از وبلاگ

پیشرفتتان همیشگی خواهد بود اگر: دیروزتان را با امروزتان مقایسه کنید و تلاش کنید تا فردایتان مثل امروز نباشد

داشتن یک خواهر، آن هم خواهری همسن، خواهری که در لحظات شادی و غم کنارت باشد، خواهر غمخواری  که در سختی‌ها درکت کند و در تنگناها یاورت باشد و در عین حال، زمانی که نیاز به تنهایی داری، به احساست احترام بگذارد، رؤیای زیبای بسیاری از دوستان من است؛ رؤیایی که برای من تبدیل به واقعیتی شیرین شده است.
«دوقلوهای همسان» اسمی است که از کوچکی با آن آشنا هستم؛ دو خواهر با چهره‌هایی همانند که در شرایطی مشابه و در یک خانواده و تحت تربیتی یکسان رشد کرده‌ایم  و در نهایت بسیاری از اوقات تجربیات و خاطراتی یکسان داریم.
به راستی داشتن چنین شرایطی دلنشین است؛ اما در صورتی که دیگران بدانند «همسان بودن» به معنای «یکسان بودن» نیست. وقتی بزرگ می‌شوی دوست داری که تو را به نام خودت بشناسند و از واژه «دوقلوها» استفاده نکنند. دوست داری که مخاطبانت بدانند تو هر چند به ظاهر شبیه خواهرت هستی، اما به تنهایی یک انسان کاملی و دارای علایق، سلیقه‌ها و توانایی‌های خاص خودت هستی و قرار نیست که دیگران، تو و خواهرت را یکی فرض کنند و انتظار داشته باشند که رفتار، گفتار و توانایی‌هایتان مشابه هم باشد. همچنین قرار نیست که نمرات آزمون‌هایتان شبیه هم گردد، درصدهایتان یکی شود و مباحث فیزیک، ریاضی، عربی و … را همزمان بفهمید.
نمی‌دانید چقدر سخت است که تو یکی از آن دو همزادی باشی که حتی یک نمره از دیگری کمتر می‌شوی؛ آن وقت شاهد نگاه‌هایی حاکی از تعجب یا خشم خواهی بود و در زیرِ بارش جملاتی مثل: شما که با هم فرقی ندارید. شما که شرایطت یکسانی دارید. چرا از خواهرت کمک نمی‌گیری؟ اصلاً وقتت را چطور می‌گذرانی؟ له خواهی شد.
آن وقت اعتماد به نفست را از دست می‌دهی‌ و تصور می‌کنی که خواهرت بهتر از توست و باید در همه چیز، او را الگوی خویش قرار دهی. اصلاً به تنهایی از پس مشکلاتت برنمی‌آیی  و همیشه به او تکیه می­کنی‌. کم کم به جای آنکه به فکر پرورش استعدادها و توانایی‌هایت باشی، تلاش می‌کنی که پا جای پای خواهرت بگذاری و به او برسی و غایت آرزوهایت این می‌شود که حتی یک نمره یا چند درصد از او بهتر بشوی، و اگر نتوانی چنین کنی، ناخودآگاه به خواهری که از جان و دل دوستش داری حسادت می‌ورزی و متاسفانه، بی‌آنکه خودت متوجه باشی، از موفقیت او ناراحت می‌شوی.
من، همه این احساسات ناخوشایند را تجربه کردم تا زمانی که او آمد؛ معلمی که هر کداممان را به اسم کوچک خودتان صدا می‌زد، خصوصیات فردی هر یک از ما را شناخت، به توانایی‌هایمان پی برد و با توجه به آنها با هر کداممان رفتار کرد. مهم‌تر از همه، او به من کمک کرد تا خودم را بشناسم و به جای آنکه پا جای پای خواهرم بگذارم، تلاش کنم تا استعدادهایم را شکوفا سازم. انجام همین کار باعث شد تا اعتماد به نفس پیدا کنم، جبهه‌گیری کردن و لج کردن با خودم و دیگران را رها سازم، ضعف‌هایم را بشناسم و قدم به قدم برای رفع آنها بکوشم.
این روزها هر یک از ما در رشته و دانشگاهی متفاوت درس می‌خوانیم و هر دو در رشته‌مان موفق هستیم و در کنار هم، لحظات زیبا و شیرینمان را نیز داریم. این روزها هر دو می‌دانیم که قرار نیست شبیه هم باشیم، و در عین حال می‌توانیم از ویژگی‌های خوب هم الگو برداری کنیم و در جهت رشد و شکوفایی استعدادهایمان به همدیگر کمک کنیم. نمی‌دانید چه لذتی دارد خواهری دوقلو داشتن که می‌تواند یاور واقعی تو باشد!
شاید آنچه خواندید، به نظرتان تجربه‌ای شخصی بیاید که فقط برای دوقلوها مفید است، اما واقعیت این است که بسیاری از ما تفاوت‌های شخصی بودن را نادیده می‌گیریم و به جای آنکه براساس توانایی‌ها، علایق و شرایط خودمان برای آینده‌مان تصمیم بگیریم، یک نفر را در مدرسه، خانواده یا جامعه، الگوی خود می‌سازیم و، بدون توجه به تفاوت‌هایمان، تلاش می‌کنیم تا جا پای او بگذاریم.
حتی در نحوه درس خواندنمان به این تفاوت‌ها توجهی نداریم؛ به همین خاطر، یکی از دانش‌آموزان موفق کلاس را الگوی خود قرار می‌دهیم و به شیوه و روش او درس می‌خوانیم و در نهایت، وقتی نمره‌مان شبیه وی نمی‌شود، گله‌مند می‌شویم که چرا تلاش ما نتیجه بخش نیست و چرا با توجه به مقدار زمانی که می‌گذاریم تا نحوه مطالعه‌مان شبیه دوست یا رقیب درسی‌مان باشد، اما او نمره یا رتبه‌اش بهتر از ما می‌شود.
در نهایت مایوس می‌شویم و عدم موفقیت خود را ناشی از بدشانسی‌مان می‌دانیم وگاه به مرور، نسبت به درس و کلاس بی‌تفاوت می‌شویم؛ زیرا حس می‌کنیم که تلاشمان نتیجه بخش نیست!
این در حالی است که تفاوت‌های فردی کمک می‌کند تا افراد اجتماع در تعامل با یکدیگر، عامل پیشرفت خود و جامعه گردند؛ در واقع، تفاوت‌های فردی، پاسخگوی نیازهای مختلف و متفاوت یک جامعه است و هیچ مجموعه‌ای بدون توجه به تفاوت‌های فردی، نمی‌تواند پیشرفت کند. اگر این اصل را بپذیریم، رؤیا پردازی را کنار خواهیم گذاشت و به فکر شناخت بهتر و دقیق‌تری از خود خواهیم افتاد و با شناخت بهتر توانمندی‌های خویش، می‌توانیم به اوج رسیدن را تجربه کنیم. بی‌شک، یک مجسمه‌ساز توانمند و مطرح، بسیار بهتر از یک پزشک متوسط است؛ یا یک کارشناس کتابداری ماهر می‌تواند موفق‌تر از یک حقوقدان ضعیف یا متوسط باشد.
از سوی دیگر، وقتی ما بپذیریم که به عنوان یک آدم متفاوت با دیگران، توانایی‌ها و ضعف‌های خاص خود را داریم، می‌توانیم برنامه دقیق‌تری برای رفع ناتوانی‌هایمان داشته باشیم؛ برای مثال، فردی که در دروس حفظی ضعیف است، می‌پذیرد که نباید خود را با کسی مقایسه کند که با یک بار خواندن، مطلبی را به خاطر می‌سپارد، و به این باور می‌رسد که باید وقت بیشتری را به دروس حفظی خود اختصاص دهد. عکس این مساله نیز صادق است؛ یعنی، دانش‌آموزی که با دروس تفهیمی مشکل دارد، می‌داند که برای فرا گرفتن این دروس باید وقت بیشتری بگذارد و با بهره‌گیری از شیوه‌های متعدد، از قبیل: حل مساله، خلاصه نویسی‌، یادداشت برداری و … چنین درس‌هایی را بیاموزد.

مطمین باشید که با بهره‌گیری از این شیوه، پیشرفت خواهید کرد و اگر در این مسیر، دیروزتان را با امروزتان مقایسه کنید و تلاش کنید تا فردایتان مثل امروز نباشد، پیشرفتتان همیشگی خواهد بود و متوقف نخواهد شد؛ اما اگر روند پیشرفتتان را با فردی که از نظر علمی، ضعیف‌تر یا قوی‌تر از شماست، مقایسه کنید، دچار رکود می‌شوید؛ زیرا اگر به پیشرفت فرد ضعیف‌تر نگاه کنید، دلیلی برای تلاش بیشتر نمی‌بینید، و اگر رشد علمی‌تان را با پیشرفت فرد قوی‌تر از خود مقایسه کنید، حس می‌کنید که نمی‌توانید این فاصله را به راحتی طی کنید و مایوس خواهید شد. 

۵ ۱ رای
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x
()
x