رامین معمار

تا می تونی قصه بگو

 

  • ۰۱

    تا می تونی قصه بگو

    تقدیم به کودکان مبتلا به سرطان

    قرار تازه ای دارم
    کنار این چنجره ها
    نمی دونم کجا و کی
    نمی دونم ساعت چند
    تو این اتاق بی صدا
    تو این حباب بی نفس
    خدا صدامو دوس داره
    می خوام صداش کنم بلند
    چقد تو این حالو هوا
    عروسکامو دوس دارم
    یکیش درست مثل تو عه
    یکیش درست مثله منه
    یادت نره به گلدونای کوچیکم
    سر بزنی که زندگیم
    رنگه همین ختطره های روشنه
    تا می تونی قصه بگو
    فقط یه رویا می تونه
    شبیه بیداری کنه
    یادت باشه که پرده ی
    اتاقمو عوض کنی
    هیچی نمی تونه برام
    دنیا رو تکراری کنه
    تا می تونی بهم نگو
    ساعت چنده نمی خوام
    بیشتر از این گذشتن
    ثانیه ها رو حس کنم
    می خوام از این حباب بی نفس
    که دنیای منه
    وقتی که دستم خالیه
    دست خدا رو حس کنم
    قراره تازاه ای دارم
    کنار این پنجره ها
    چه عطر روشنی تو این
    هوای ابری پیچیده
    حسودیه اشکو ببین
    درست تو گوشه ی چشات
    می خواد بیاد که هر دومون
    باز کنار هم دیده

  • ۰۲

    حادثه

    شاید این حادثه ی رفتنِ تو
    باعث مُردنِ احساسِ منه
    نمیفهمم چرا قلبم این روزا
    سر یک ساعتی بد جور میزنه
    پا گذاشتی توی تنهایی من
    مثل بارون توو نگاه پنجره
    بودنت توو اون شبای بی کسی
    فکر می کردم که امیدِ آخرِ
    تو هنوزم واسه من یه مرهمی
    سایتو همیشه اینجا می بینم
    من به یادِ بودنِ کنارِ تو
    بعضی وقتا توو اتاقت میشینم
    دوری از نگاهِ تو برای من
    مثل روزای خوشِ رفاقته
    قبله ی من رو به دستای تو بود
    به تو فکر کردن من عبادته

  • ۰۳

    درخت آرزو

    یه عمری توی این چشمام
    درخت آرزو کاشتم
    نگاهت می کنم اما
    نگاهم را نمی بینی
    به اینجا اومدم آسون
    از اینجا رفتنم سخته
    یجوری بهت سلام کردم
    که بدرود گفتنم سخته
    باهام چیزی رو قسمت کن
    یه چیز کوچیک و ساده
    یه جورایی دلو خوش کن
    که باز پای تو ایستاده
    هوای تازه ای شاید
    درون باورم پیچید
    تا این خونه که دنیامه
    خیال کنم که آبادِ

  • ۰۴

    مرد

    بزن محکم تر ای دنیا تبر بر ریشه ی این مرد
    بدون از پا نمیاُفتم عجینِ ریشه هام با درد
    منم قلبم پُر از درده چقدر این لحظه ها تلخه
    هوا بد جور گرفته باز نگاه کن بدنم سرده
    می خوام ترکت کنم شاید بدونی قدرمو دنیا
    می رم پیش خدایی که بهش نزدیکم این روزا
    می خوام خالی بشه بُغضم بذار معنی بشه شعرم
    کمی با من مدارا کن به زودی از پیشت می رم
    عجب حال خوشی دارم خدایا تو ببین حالم
    می خوام آغوشِ تو باشه پناهِ دلِ بیمارم
    یه برگِ سبزِ بی سایه یه زندونیِ دیوانه
    می خواد خوابش بره آروم توو آغوشِ خدا باشه
    بزن محکم تر ای دنیا تبر بر ریشه ی این مرد
    بدون از پا نمیاُفتم عجینِ ریشه هام با درد
    منم قلبم پُر از درده چقدر این لحظه ها تلخه
    هوا بد جور گرفته باز نگاه کن بدنم سرده

  • ۰۵

    پدر

    یه تصویرِ تازه یه قابِ قدیمی
    یه عکسِ با لبخند یه حسِ صمیمی
    خودش عینِ عشقه چشماش آسمونه
    دلم باغی از گل اونم باغبونه
    توو دستای پاکش زمان پینه بسته
    چه آرومه قلبم که پیشم نشسته
    پُر از خاطراتِ من و کودکیمه
    که بعد از خدا اون همه زندگیمه
    پدر مثل عشقه نبودش جنونه
    یه کوه اُبُهت وجودش توو خونه
    میگم اینو تا که دنیا بدونه
    بدونه پدر این جهان مُفت گرونه
    سرم خم نمیشه تا هستی کنارم
    دلم قرصه تا وقتی دستاتو دارم
    میگم تا بدونی که یادم نمیره
    همه چیزمو از دعای تو دارم

  • ۰۶

    سه تا عکس

    توی یک بُن بستِ تاریک
    رو به روم پُر از غبارِ
    نگا کن آسمون هم
    داره مثلِ من می باره
    سه تا عکسه رو به رومو
    هیچ کدوم صدا نداره
    کاشکی بودی تو عزیزم
    بی تو قلبم بی قراره
    عکس اول خنده هاته
    حس عشق توی نگاته
    منو تو شدیم هم آغوش
    عکس دوم خاطراته
    عکس سوم ولی ای وای
    نازنینم درد و رنجه
    کاش بدونی خاطراتت
    واسه من مثلِ یه گنجه
    باورت نمی شه شاید
    ولی بی چشمات میمیرم
    از خدا می خوام عزیزم
    با تو آرامش بگیرم

  • ۰۷

    تنهایی حسین (ع)

    امام حسین (ع)

    ای قوم در این عزا بگریید برکشته ی کربلا بگریید
    شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین (ع)
    روی دل با کاروان نینوا دارد حسین (ع)
    سروران ، پروانگان شمعِ رخسارش ولی
    چون سحر روشن که سر از تن جدا دارد حسین (ع)
    او وفای عهد را با سر کند سودا ولی
    خون به دل از کوفیان بی وفا دارد حسین (ع)
    دشمنانش بی امان و دوستانش بی وفا
    با کدامین سر کند مشکل دو تا دارد حسین ( ع)
    شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین (ع)
    روی دل با کاروان نینوا دارد حسین (ع)
    شمر گوید گوش کردم تا چه خواهد از خدا
    جای نفرین هم به لب دیدم دعا دارد حسین (ع)
    اشک خونین گو بیا بنشین به چشم شهریار
    کاندرین گوشه عزایی بی ریا دارد حسین (ع )
    ای قوم در این عزا بگریید برکشته ی کربلا بگریید

  • ۰۸

    اشتباهی

    دارم رد میشم از چشمات
    نگاهت رو بگیر از من
    می خوام تنهایی مرحم شه
    تو ای تاوان دل دادن
    تو این بازی دامن گیر
    گناهم بی گناهی بود
    چه سخته گفتنش اما
    حضورت اشتباهی بود
    عبوره کهنه ی بغضه
    که چشمامو لگد کرده
    غرور وحشی حرفات
    خطوط سرخو رد کرده
    داره دق می کنه آینه
    ته این قصه روشن نیست
    دلم میرنجه از اونی
    که قلبش دیگه بامن نیست
    بازم اسم منه انگار
    از اوج قصه کم میشه
    نگاه گن از تو دل کندن
    داره کم کم سرم میشه
    عبوره کهنه ی بغضه
    که چشمامو لگد کرده
    غرور وحشی حرفات
    خطوط سرخو رد کرده

  • ۰۹

    پس از تو

    گفتی اب می بره دنیارو
    پس از تو
    حالا برده زندگیمو
    حالا برده دلخوشیمو
    کجاس اون دستات
    دیگخ نیست حرفات
    دل من بیتو
    این روزا تنهاس
    نه همراهی
    نه یه لبخندی
    شایدم تقدیر
    از تو می ترسید
    نه همراهی
    نه نه یه لبخندی
    شایدم تقدیر
    از تو می ترسید
    زندگی با من بیتو
    بد تا کرد
    اشک من هر شب
    منو رسوا کرد
    دل من تنگه
    خنده هام تلخه
    دنیای بی تو
    وای چه بیرحمه
    نه همراهی
    نه یه لبخندی
    شایدم تقدیر
    از تو می ترسید
    نه همراهی
    نه یه لبخندی
    شایدم تقدیر
    از تو می ترسید
    کاش می شد تکرار
    اخرین دیدار
    کاشکی از این خواب
    می شدی بیدار